با تشکر از مرکز علوم و ستاره شناسی که نام من را از چند سال گذشته در سایت خودشان به قالب مترجم کارهای نجوم و اخترفیزیک آورده‌اند، باید متذکر شوم، تمامی عناوینی که به نام من در انجا هست به شکل عجیبی اشتباه وارد شده.

کتاب نجوم و اخترفیزیک مقدماتی مایکل زیلیک را من نقد کرده‌ام و نه ترجمه که نام مترجم خورده.

کتاب اساس ستاره‌شناسی را من نقد کردم و نه ترجمه.

با روانشناسی ساده می‌توان فهمید که صرفاً یک سری داده‌ به صورت خام و کپی شده بدون اینکه حتی سواد خواندن و نوشتن لازم باشد، وارد سایت شده تا پروژه تأمین محتوا به صورت نمادین به انجام برسد که در شهرداری‌ها با این کارهای صوری در تمام پروژه‌ها حتی شهروندان غیرمرتبط با فعالیت‌های این نهاد، آشنایی کامل با چنین مسائلی دارند.

سخنرانی من در بهار امسال، با تیتر عجیب :فراگیر فعالیت نجوم  (عنوان پیوند شده می‌توانید بخوانید) وارد شده که مجموعۀ اینها نشان از عدم تعهد شخص تأمین کننده محتوای این سایت غیرفعال شهرداری دارد.

این سخنرانی با عدم اطلاع رسانی دوستان برگزار کنند همراه بود که عمد یا غیرعمد بودنش با خود ایشان، ولی برای کسی که ۱۲ سال است در محیط دانشگاهی و بیرون از دانشگاه بدون بوق و کرنای رسانه‌ای کار کرده و بیشتر هم یادگرفته تا اینکه فعال در آموزش باشد، عادی‌ست.

امید است این دوستان با دقت بیشتری مطالب خود را وارد کنند که اسباب شبهه مخاطب سایت  و بی اعتمادی به این رصدخانه را فراهم ننماید. از حایی‌که لطف داشتند و نام اینجانب را در سایت خود وارد کردند، سپاسگزارم، منتهی اگر این دوستان احیاناً این نوشته را می‌خوانند، هرچند از نزدیک آشنایی کامل با ایشان دارم، امیدوارم تصحیح‌های لازم را نه فقط درمورد اینجانب، بلکه تمام محتوای خودشان، به انجام برسانند. در مواردی این مسائل بار حقوقی همراه دارد که برای نام این رصدخانه جدای از وضعیت آشفتۀ داخلی‌شان، مناسب نخواهد بود.

فرهاد ذکاوت

تیر ۱۳۹۵

BookFiesta3پیشگفتار: مطلبی که می‌خوانید مقاله‌ای ست در مقاله نامه های متعددی از جمله بهترین مقالات قرن دانشگاه آکسفورد به چاپ رسیده، و من سال‌ها پیش زمانی که ماهنامه جشن کتاب تازه شروع به چاپ کرده بود به ایشان سپردم و چاپ شد. این روزها که آن شماره از مجله را هم ندارم، ویرایش شده یا بازنویسی شدۀ آن را در وبلاگی پیدا کردم که از مثل من از علاقه مندان آسیموف و علمی تخیلی بوده و ظاهراً وبلاگش دیگر فعال نیست. بهرحال بازنویسی ایشان را تغییری ندادم، به عنوان تشکر مجازی سازی که یک نسخه از آن بهرحال در اینترنت هست و البته مطالب مرتبط دیگری از دیگران که خوانده و مطالبی نوشته می‌شده.

در مورد آسیموف، هرکسی مرا می‌شناسد می‌داند بزرگمردی‌ست که آرزو داشتم مثل او باشم شاید کم‌رنگ‌تر ولی زندگی بخصوص وقتی با محافظه کاری همراه می‌شود، دیگر چرخش کار نمی‌کند که بگوییم هزار تویی‌ست ناشناخته یا به قول قدیمی‌ها یک سیب هزار چرخ می‌خورد تا به زمین برسد. این مطلب را عمدا انتخاب کردم برای آن زمانی که مثل الان، با کتاب‌های عامه‌فهم و یا درک اشتباه از همین کتاب‌ها، بسیاری توهم دانش پیدا می‌کنند که برای آموزش خطرناک است و همینطور عده‌ای که سواستفاده می‌کنند که هم از جرگۀ اشخاصی هستند که یاد کردم و هم از کسانی که عرفان را می‌خواهند برای سودجویی به علم ارتباط دهند که چنین ارتباطی وجود ندارد.

آسیموف در این مطلب، به زیبایی اشاره به نیاز به آموزش و یادگیری برای درک زیبایی‌های طبیعت می‌کند. تصور کنید آن نقاط سوسو زن آسمان، چه در خود دارند، اطراف خود کره‌ای خاکی چون ماریال با شرایط حیات دارند؟ در آنجا چه می‌گذرد و سوالاتی از این دست که به ذهن شخص ناآزموده و نه چندان کنجکاو و شاعرپسندِ فراری از یادگیری هرگز نخواهد رسید، پس هیج درگی از زیبایی نخواهد داشت. مگر به رنگ و سوسو زدن اشاره ای بصری کند و دیگر هیچ.  ادامه مطلب …

 

book-andromedastrain

نژاد آندرومدا

نژاد آندرومدا، نامی که شما را یاد چند موضوع می‌اندازد. اگر با اُپراهای فضایی در ادبیات ژانر علمی تخیلی آشنایی داشته باشید، و حتی بینندۀ فیلم‌های علمی تخیلی باشید، یقیناً تصور شما بر آن خواهد بود که با داستانی کاملاً فضایی، انهم از نوع میان ستاره‌ای اگر نه حتی میان کهکشانی سر و کار دارید. ولی نیم نگاهی به نام بزرگ و شناخته شدۀ نویسنده بیندازیم. مایکل کرایتون! بیوشیمی‌دانی که یکی از شخصیت‌های چندکاره و موفق قرن بیستم بود. اگر آنقدر زود یکی از همان مشکلاتی که در تحقیقاتش، بنیاد پژوهشی‌اش و همینطور داستان‌هایش می‌نوشت به شکلی گریبانگیرش نمی‌شد، ما تقریبا هر دو سال یکبار شاهد یک کار جدید از وی تا کنون بودیم و این روزها جشن ۷۵ سالگی این شخصیت محترم، موفق و کاملاً آکادمیک را می‌گرفتیم.





شاید با یادآوری پارک ژوراسیک که شاهکار نفس‌گیرش بود که اسپیلبرگ را هم قانع کرد تقریباً بهترین فیلمش را بنا بر این داستان بسازد، از نژاد آندرومدا، پیش از خواندن کتاب، یا دیدن فیلم که به سال ۱۹۷۱ یعنی سه سال پس از فروش فوق‌العادۀ کتاب، ساخته شد، تصوری از آنچه در داستان و فیلم نفس‌گیر دیگری به نام بیگانه داشته باشید. یعنی یک اُپرای فضایی ترسناک. موجوداتی که انسان زمینی تاکنون با آن‌ها برخورد نداشته. ولی اینطور نیست! من به عمد هیچ جزییاتی از داستان را لو نمی‌دهم تا کتاب را بخوانید.

ولی در اینجا نوشته‌ام را چند بخش می‌کنم: کتاب اصلی، کتاب فارسی‌شده و فیلم. در اینجا چندان هم قصد نقد خود اثر را ندارم. ادامه مطلب …