علمی‌ترین تخیلی ادبیات!
نگاهی دیگر بر شاهکار آسیموف

آسیموف این رمان خودش را دل انگیزترین و شاید بهترین کار خودش می داند. با وجود اینهمه نویسنده قدیمی و جدید علمی تخیلی چرا آسیموف یکی و به نظرم بهترین عضو از سه غول علمی تخیلی است. دهه ۵۰ بیشترین تعداد کتابهای علمی تخیلی اش را نوشت و به مرور به مقاله نویسی و کتابهای عامه فهم روی آورد. بارها روزنامه نگاران مثل همیشه و الان حاشیه سازی کردند که دوره اش تمام شده یا در جوانی چیزهایی نوشت و تمام شد و ماشین تحریر همیشه در صحنه آسیموف همچنان در آن اتاق بی پنجره در حال کار بود…این کتاب در سال ۱۹۷۲ نوشته شد.

ادامه مطلب …

st-v4

Space: the final frontier. These are the voyages of the starship Enterprise. Its five-year mission: to explore strange new worlds, to seek out new life and new civilizations, to boldly go where no man has gone before.

سالهای ۲۳۷۰ فضاپیمای ویجر…۷۰ سال نوری دورتر از زمین، تیمی اکتشافی از طرف سیارۀ مادر و  فدراسیون سیاره‌ای (ولی بخوانید کهکشانی) به نزدیکی های مرکز راه شیری پیش می روند و حتی جایی ارتباطشان با زمین قطع میشود…هدف: کشف و ارتباط با سیارات و موجوداتی که میزبان حیات هستند….

پیشتازان فضا. نامی آشنا از دهۀ ۵۰ خورشیدی برای ایرانیانی که سفرهای فضایی سفینۀ انترپرایز را همراه با خدمۀ محبوبشان، کاپیتان کرک، اسپاک و دیگران دنبال می کردند.[۱] ولی ویجر که نام فضاپیمای کوچکتر از انترپرایز است خاطرۀ انترپرایز و فضاپیمای نسل بعدی را یدک می کشد. این نام چند دهه می‌شود یک برند معتبر شده است. نویسندۀ اصلی آن جین رادنبری (Gene Rodenberry) از ایدۀ بی نظیر استاد مسلم ادبیات علمی تخیلی و علم به زبان ساده، ایزاک آسیموف استفاده می‌کند و سعی می‌کند در سفرهای فضایی مساول مختلفی را مورد بحث قرار دهد. علم و دنیاهای ناشناخته در واقع یکی از آن‌هاست. این سفرها در واقع سفری به واقعیت‌های کنونی تاریخ معاصر زمین است. اختلاف نظرها، فرهنگ‌ها، درگیری‌ها، ایده‌های فلسفی متفاوت؛ برخوردهای متخلف انسان‌ها و در اینجا موجودات دیگر با یک موضوع، و در کنار اینها ایده‌های مختلف در مورد مسائل حل نشدۀ علمی و فناوری‌های نوین. ادامه مطلب …

 

book-andromedastrain

نژاد آندرومدا

نژاد آندرومدا، نامی که شما را یاد چند موضوع می‌اندازد. اگر با اُپراهای فضایی در ادبیات ژانر علمی تخیلی آشنایی داشته باشید، و حتی بینندۀ فیلم‌های علمی تخیلی باشید، یقیناً تصور شما بر آن خواهد بود که با داستانی کاملاً فضایی، انهم از نوع میان ستاره‌ای اگر نه حتی میان کهکشانی سر و کار دارید. ولی نیم نگاهی به نام بزرگ و شناخته شدۀ نویسنده بیندازیم. مایکل کرایتون! بیوشیمی‌دانی که یکی از شخصیت‌های چندکاره و موفق قرن بیستم بود. اگر آنقدر زود یکی از همان مشکلاتی که در تحقیقاتش، بنیاد پژوهشی‌اش و همینطور داستان‌هایش می‌نوشت به شکلی گریبانگیرش نمی‌شد، ما تقریبا هر دو سال یکبار شاهد یک کار جدید از وی تا کنون بودیم و این روزها جشن ۷۵ سالگی این شخصیت محترم، موفق و کاملاً آکادمیک را می‌گرفتیم.





شاید با یادآوری پارک ژوراسیک که شاهکار نفس‌گیرش بود که اسپیلبرگ را هم قانع کرد تقریباً بهترین فیلمش را بنا بر این داستان بسازد، از نژاد آندرومدا، پیش از خواندن کتاب، یا دیدن فیلم که به سال ۱۹۷۱ یعنی سه سال پس از فروش فوق‌العادۀ کتاب، ساخته شد، تصوری از آنچه در داستان و فیلم نفس‌گیر دیگری به نام بیگانه داشته باشید. یعنی یک اُپرای فضایی ترسناک. موجوداتی که انسان زمینی تاکنون با آن‌ها برخورد نداشته. ولی اینطور نیست! من به عمد هیچ جزییاتی از داستان را لو نمی‌دهم تا کتاب را بخوانید.

ولی در اینجا نوشته‌ام را چند بخش می‌کنم: کتاب اصلی، کتاب فارسی‌شده و فیلم. در اینجا چندان هم قصد نقد خود اثر را ندارم. ادامه مطلب …