نوشته‌ها

BookFiesta3پیشگفتار: مطلبی که می‌خوانید مقاله‌ای ست در مقاله نامه های متعددی از جمله بهترین مقالات قرن دانشگاه آکسفورد به چاپ رسیده، و من سال‌ها پیش زمانی که ماهنامه جشن کتاب تازه شروع به چاپ کرده بود به ایشان سپردم و چاپ شد. این روزها که آن شماره از مجله را هم ندارم، ویرایش شده یا بازنویسی شدۀ آن را در وبلاگی پیدا کردم که از مثل من از علاقه مندان آسیموف و علمی تخیلی بوده و ظاهراً وبلاگش دیگر فعال نیست. بهرحال بازنویسی ایشان را تغییری ندادم، به عنوان تشکر مجازی سازی که یک نسخه از آن بهرحال در اینترنت هست و البته مطالب مرتبط دیگری از دیگران که خوانده و مطالبی نوشته می‌شده.

در مورد آسیموف، هرکسی مرا می‌شناسد می‌داند بزرگمردی‌ست که آرزو داشتم مثل او باشم شاید کم‌رنگ‌تر ولی زندگی بخصوص وقتی با محافظه کاری همراه می‌شود، دیگر چرخش کار نمی‌کند که بگوییم هزار تویی‌ست ناشناخته یا به قول قدیمی‌ها یک سیب هزار چرخ می‌خورد تا به زمین برسد. این مطلب را عمدا انتخاب کردم برای آن زمانی که مثل الان، با کتاب‌های عامه‌فهم و یا درک اشتباه از همین کتاب‌ها، بسیاری توهم دانش پیدا می‌کنند که برای آموزش خطرناک است و همینطور عده‌ای که سواستفاده می‌کنند که هم از جرگۀ اشخاصی هستند که یاد کردم و هم از کسانی که عرفان را می‌خواهند برای سودجویی به علم ارتباط دهند که چنین ارتباطی وجود ندارد.

آسیموف در این مطلب، به زیبایی اشاره به نیاز به آموزش و یادگیری برای درک زیبایی‌های طبیعت می‌کند. تصور کنید آن نقاط سوسو زن آسمان، چه در خود دارند، اطراف خود کره‌ای خاکی چون ماریال با شرایط حیات دارند؟ در آنجا چه می‌گذرد و سوالاتی از این دست که به ذهن شخص ناآزموده و نه چندان کنجکاو و شاعرپسندِ فراری از یادگیری هرگز نخواهد رسید، پس هیج درگی از زیبایی نخواهد داشت. مگر به رنگ و سوسو زدن اشاره ای بصری کند و دیگر هیچ.  ادامه مطلب …